تبليغاتX
شبشیدها
خاطره و روزنوشت
دوباره رسیدن فصل بهار ... دوباره نو شدن قول و قرار

دوباره فصل شکفتن دله ... دوباره کنار گذاشتن گِله (لینک)

تیک تیک تیک ... ثانیه های آخر سال دنبال هم میکنن ... آخرین روز سال رو به سر میارن ... میدون تا به اولین ثانیه های سال نو سلام کنن ... بغل کنن همدیگه رو ... بزرگترها دستای لرزونشون رو روی سر کوچکترها می کشن و می گن خدا به همراهت ... کوچولوترها اما سرسری لبخندی میزنن و میدون دنبال بازیشون ... یک دو سه ... گمب ... و شنیدن صدای آشنای موسیقی تحویل سال ... لرزیدن دلهای ما ... عمیق شدن نفسها و مرور آرزوهای خوب ... بوسه های پی در پی ... بلعیدن بوی سنبلی که چند روزه عید رو کشیده توی خونه ... چشیدن یک به یک سینهای هفت سین ... تخم مرغهای امسال چه رنگ و لعابی دارن ... چه برقی میزنن ... برای شریک شدن خاطره های بچگی و ساختن یه چیزی شبیه اونها برای دخترک،رنگ و اکلیل و نگین زدیم بهشون ... چشمای ماهیه سبز آبیه ... همونی که خودم کشیدمش ... اما ماهی قرمز توی تنگ گمونم چشماش سیاه باشه ... ندیدم اما ... سال نو میشه ... همه سلولهای بدنم اینو حس میکنه ... مهم نیست یه بار هم یکی دو ماه پیش سال نو شده ... ذره ذره وجودم اینجوری سالش نو میشه ... اول بهار ... امسال راست راستی عید شده اینجا ... تعطیلات مارس و عید پاک و گود فرایدی ... همه توی جنب و جوشن ... همه انگار دارن برای نوروز خرید میکنن ... بازارچه نوروزی بوی خرید نوروز میداد ... درست مثل همیشه ... سال نوی همه مبارک ... یه دنیا آرزوهای خوب برای دلهای پاک ... تنهای سالم، کامرواییهای پی در پی و شادیهای تمام نشدنی براتون از خدای بزرگ میخوام ... شاد شاد شاد باشید ...

دیشب یه چهارشنبه سوری معرکه داشتیم ... با دوستای گلمون یه آتیش حسابی بر پا کردیم و از روش پریدیم ... فشفشه آتیش زدیم و قر ریختیم ... زردیها رو دادیم به خود آتیشه و سرخیهامون رو پس گرفتیم ... بوی سوختن چوبها یکی از دوست داشتنی ترین بوهاست برام ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت   توسط شبنم  | 
صحنه اول:

شبنم ۷-۶ ساله کنار مامان که داره ابروهاش رو مرتب میکنه ایستاده و با دقت نگاه میکنه ... یه جسم فلزی که مثل قیچی کوچولوه و موهای زیر ابرو رو از بیخ درمیاره توی دستای مامانه... به ابروهای خودش توی آینه نگاه میکنه ... ابروهای بلندی که به قول خاله اون بالا دو تا تاج داره که جون میده وقتی عروس شد، برش دارن تا یه ابروی معرکه بشه ... ته دلش قنج میره ... مثل همه دخترا که عاشق اینن که عروس بشن خودش رو نگاه میکنه و تصور میکنه وقتی بزرگ بشه و عروس بشه، چه شکلی میشه... بعد دستش رو میذاره روی اون دو تا تاج بالای ابروش که البته به نظر خودش اصلن شبیه تاج نیستن و هیچ نمیفهمه چرا خاله بهشون میگه تاج، تا ببینه چه جوری میشه یعنی ... اینکه فرقی نمیکنه !!! ... دل کوچولوش پر میکشه تا اون دو تا رو برداره و ببینه چقدر عروس میشه! ... میره سراغ ناخن گیر... پیش خودش میگه اینم مثل همونیه که دست مامانه و به تاج ابروی سمت راستش نزدیک میکنه ... لبخند رضایت میاد روی لبش و چق نصف بالای ابروش رو با ناخنگیر میگیره ... یهو میبینه وااای این که خیلی معلوم شد ... میخواد اون یکی رو هم بگیره که اقلن مثل هم بشن که مامان صداش میکنه ... دلش تند و تند از کار خطایی که کرده و میدونه حتمن دعواش میکنن میزنه ... انگشتش رو میذاره روی جای ابرو که حالا سفیده و هیچ مویی روش نیست و میره تا ببینه مامان چی میگن ... میفهمن و ازش میخوان که انگشتش رو برداره ... وقتی انگشت رو برمیداره از گرد شدن چشمای مامانش میفهمه که چه گندی زده ... سرش رو میندازه پایین و روش نمیشه چیزی بگه ... توی دلش میگه الان دعوام میکنن، چون چندین بار بهم گوشزد کردن که هم کار خطرناکیه و هم مثل بعضی چیزا که مخصوص بچه هاس، این مخصوص بزرگاس ... مامان لبخند میزنن و میگن خیلی کار خطرناکی کردی... میدونی اگر گوشتت رو کنده بودی چه بلایی سرت میومد؟ ... ازش میخوان که کار خطرناک نکنه و بهش اطمینان میدن که موها دوباره در میاد ... تابستونه و خوشبختانه مدرسه نمیره که ابروهای تا به تاش توی مدرسه مورد مواخذه قرار بگیره ... میگذره ... ابرو درمیاد ... اما ... اما دیگه هیچوقت اون جای خالی به اون پر پشتی قبل نشد که نشد ...

صحنه دوم:

هانا ۵-۴ ساله نشسته و داره با قیچی مخصوص بچه ها کاردستی درست میکنه ... مامانش کنارشه و داره باهاش نقاشی میکنه ... تلفن زنگ میزنه و چون از ایرانه صحبت یه مقداری طولانی تر میشه ... دوباره برمیگرده و بقیه کاردستی و نقاشی رو انجام میدن ... بعد همه چیز رو جمع و جور میکنن ( شبنم جمع و جور میکنه!) ... هانا میره روی کاناپه و با اعلام اینکه گشنشه مشغول دیدن برنامه محبوبش میشه و شبنم هم عصرونه رو آماده میکنه ... توی سینی خوراکیا رو میذاره روی پاش و میگه که بفرمایید خانم که یهو چشمش میوفته به ابروی راست دخترک ... یه میلیمتر از جای ابروی خودش پایینتر ... با تعجب میپرسه که ابروهات چی شده؟ ... جواب میشنوه هیچی ... میگه قرارمون شد مثل دوستای خوب همه چیزامون رو به هم بگیم ( نه از راست حرف میزنه نه دروغ) ... هانا لبخند شیطنت آمیزی میزنه و میگه قیچیش کردم ... آه از نهاد شبنم بلند میشه ... این هانای ۵-۴ ساله چقدر شبیه شبنم ۷-۶ ساله اس ... چی میتونه بهش بگه ... کاری رو که خودش هم کرده میتونه بگه چرا کردی؟ ... فقط فرقش اینه که کسی برای قربون صدقه رفتن بهش نگفته ابروهات تاج دارن و عروس بشی و اینا رو برداری چه ماه میشی ... فرقش اینه که از ته نکنده ابروها رو و به زودی بلند میشن ... فرقش اینه که تابستون نیست و توی تعطیلات ماه مارس هستیم ... بهش میگه کار خطرناکی کردی و ازش میخواد که اون کار رو تکرار نکنه ... طفلک خودش خیلی ناراحته ... دائم جلوی آینه نگاه میکنه که ببینه چقدر بلند شدن ... عزیزکم با اون دل ساده ات ... 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت   توسط شبنم  | 
من هر وقت با کسی که تا حالا ندیدم تلفنی صحبت میکنم، به واسطه صداش، ازش یه تصویری برای خودم میسازم که بیشترش درست درمیاد. یه چیزی مثل خوندن وبلاگا و تصور کردن نویسنده هاش...اما خوب گاهی هم ... یه بار یکی از همکارام که برای بستن قراردادی با یکی از شرکتای بزرگ، هر روز با مسئول مربوطه در اون یکی شرکت صحبت میکرد، خوشحال و خندون و کیف به دست رفت برای اولین دیدار و جلسه با طرف قرارداد. آخر هر روز هم اگر کار خاصی نداشتیم معمولن از قراردادامون و مسائل فنی مربوطه و اعزام ساپورت به فلان شرکت و نصب فایروال برای اون یکی شرکت و خلاصه چیزایی از این دست حرف میزدیم که طبق معمول توی اتاق من بود. همون روز عصر و توی همون جمعمون از همکارم پرسیدم که قرارداد و مراحلش خوب پیش میره یا نه که گفت آره اما از اون برق صبح توی چشماش خبری نبود. این گذشت تا قرار شد که این آقا بره ماموریت و کارای پیگیری اون پروژه رو سپرد به من که قربون دستت هوای این شرکت رو داشته باش تا من خودم برگردم و اطلاعات لازم رو بهم داد و منم گفتم خیالت راحت. توی اون دو روز، دو سه باری با اون خانم که از طرف شرکت مقابل تماس میگرفت تلفنی صحبت کردم و کارا رو پیش بردم. وقتی از ماموریت برگشت پرونده رو اومد ازم بگیره و تشکر کرد که زحمتم زیاد شده و از این تعارفا که بهش گفتم " چقدر خانمه صدای قشنگی داره... باید خیلی ملوس باشه نه؟" خنده بلندی کرد و گفت: منم همین فکر رو میکردم تا اینکه دیدمش که چشمت روز بد نبینه یَلیه برای خودش... گفتم صدای به این ظریفی و نازی، میگی مال یه آدم غول پیکره؟ گفت دقیقن !!! ... حالا من زده ام زیر خنده و اون با تعجب میپرسه شبنم چی شده؟ ...گفتم: دیدم اون روز بور شدی و برگشتی نگو تیرت به سنگ خورده :)

این آهنگ احسان خواجه امیری رو چقدر دوست دارم ... اولین باری که شنیدمش توی فیلم "قرمز" و اون صحنه لطیفش بود که کلی هم به دلم نشست ... بعدترها یکی از دوستام برام فایلش رو فرستاد که با صدای یک آقای دیگه ای بود که الان اسمش یادم نیست... الانم که احسان خونده و مثل اکثر آهنگاش دلم رو ناز میکنه... تا اونجایی که میدونم اولین بار دلکش خونده بوده و اینم لینک اون اجرا ...

از همه دوستای گلم یه دنیا تشکر برای تبریکاتون ... از همه تلفنای پر محبتتون ممنونم ( خیلی میچسبه که یه مناسبتی که برام مهمه یاد اونایی که برام عزیزن هست ) ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت   توسط شبنم  | 
از کجا شروع کنم؟ از دله که تند و تند میزد و تنم که گر میگرفت؟ یا از گرمی حرفات که همون یکی دو بار اول که همکلام شدیم، هوش و حواس برام نذاشت؟ از شبنم بگم که عاشق ترین دختر دنیا شد یا از فرشید که اون دختر قد بلند و باریک اندام رو می پرستید؟ از اولین لمس دستات بگم که تا مدتها جای انگشتات رو بو میکشیدم و هزار بار میبوسیدمشون یا اولین نوازش عاشقانه ات روی موهای نرم و بلندم؟ بذار از چشمای براق و مژه های تابدارت بگم که هر وقت باهاشون توی چشمام نگاه میکردی خون توی گونه هام میدوید و نفسهام تند تر میشد . چونه ام رو میگرفتی و سرم رو بالا میآوردی و میگفتی این چشمای تیله ای رنگت رو ازم دریغ نکن ... بذار فکر کنم ... بذار فکر کنم تا پیدا بشه از کی دیگه نتونستم بدون تو زندگی کنم... بذار یادم بیاد چی شد که اگر تو نبودی هوا نداشتم برای پر و خالی شدن ریه هام ... یکی از همون روزا بود که یه خرده دیرتر تلفن کردی... اینقدر رفتم و گوشی رو چک کردم که درست سر جاشه یانه، بوق میزنه یا نه، توی پریزه یا نه که کلافه شدم ... همون روز بود که فهمیدم بی تو نمیتونم ... بی تو بال بال میزنم ... بی تو شبنم نیستم ... عزیزکم ... همیشه برام عزیزترینی ... با هم خیلی چیزا دیدیم، خیلی جاها رفتیم، خیلی پستی بلندیا رو گذروندیم... توی همه اش پشت هم بودیم و من هیچوقت فکر نکردم که میتونستم تکیه گاهی از این قوی تر داشته باشم ... بوی خونه نو مون که همه وسایل نو رو توش چیده بودیم الان توی مشامم چرخ میزنه ... دستای گرم و نگاه مست و صدای عاشق...اونجا روی مبلها رو به روی هم نشستیم ... دستامون رو در هم گره کردیم ... توی چشمای هم نگاه کردیم ... یکصدا قول دادیم ... قولهایی که تا حالا من رو خانم کوچولو و عروس ۲۳ ساله تو نگه داشت و هر وقت اونجوری قربون صدقه ام میری قند توی دلم آب میکنه و  تو رو مرد زندگی و یکی یه دونه من کرد...۸ سالگی همخونه شدنمون مبارک ... می خواستم آهنگ ابی رو برات بذارم که بگه " با شب من فقط تویی ستاره دنباله دار ... با شب من فقط تویی" اما چون نزدیک عیده و تو هم عاشق اون آهنگ "فرهاد"  هستی تا آخر عید اون رو میذارم روی وبلاگم ... تا ابد دوستت دارم ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت   توسط شبنم  | 
ویولت عزیزم منو به یه بازی دعوت کرده که از وبلاگ آلوچه خانم توسط فرجام نازنین شروع شده و  قوانين بازي به قلم فرجام اينه:
:
اولاً عدد مقدس من هفت است نه پنج. پس هفت جمله يا بيت يا عبارت که ميان ترانه ها تکانتان داده را انتخاب کنيد. ترانه ها مي توانند قديمي يا جديد، اصيل يا پاپ، داخلي يا خارجي باشند. اگر اسم ترانه سرا را نمي دانيد نام ترانه يا خواننده را بگوييد که خلق الله بفهمند منظورتان چيست.

برای من که روز و شبم گوش کردن به ترانه هاست، خیلی سخته ۷ تا دونه از اونایی رو که دوست دارم بنویسم اما، ۷ تا سوگولیام رو مینویسم و اسم هر آهنگ هم لینکشه که میتونین گوش کنین بهش:

۱) خواننده : ابی ، آلبوم : نازی ناز کن ، آهنگ: پوست شیر

 برای لمس تن عشق کسی باید باشه باید، که سر خستگیات رو به روی سینه بگیره                              برای دلواپسیهات واسه سادگیت بمیره

۲) خواننده : ابی، شاعر : ايرج جنتی عطائی، آهنگ ساز : سیاوش قمیشی، آهنگ : درخت 

اون درخت سربلند پرغرور كه سرش داره به خورشيد ميرسه منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر كه واسه پرنده ها دلواپسه منم منم

۳) خواننده : ابی، شاعر : ايرج جنتی عطائی، آهنگ : پروانه ای در مشت

مارو با قطره اشکی میشه لرزوند و ویرون کرد، مارو با بوسه شعری میشه ترانه بارون کرد
مثل پروانه ای در مشت، چه آسون میشه مارو کشت

۴) خواننده : داریوش،  شاعر : ايرج جنتی عطائی، آهنگ ساز : فرید زولاند، آهنگ : چکاوک

سفر نکن خورشیدکم، ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگه منه، راهی این سفر نشو

۵) خواننده : هایده، آلبوم : خداحافظی،  آهنگ : سوغاتی

وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم ؟
گلهای خواب الوده رو واسه کی بيدار بکنم ؟
دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه ؟
مگه تن من می تونه بدون تو زنده باشه ؟


۶) خواننده : سیاوش قمیشی، آهنگ ساز : سیاوش قمیشی،  آهنگ : هدیه

وقتی دستام خالی باشه، وقتی باشم عاشق تو
غیر دل چیزی ندارم، که بدونم لایق تو

۷) خواننده : معین، شاعر : مریم قاضی،  آهنگ ساز : حسن شماعی زاده، آهنگ : لحظه ها

توي آسمون عشقم، غير تو پرنده‌اي نيست

روي خاموشي لبهام، جز تو اسم ديگه‌اي نيست


۷) خواننده : گوگوش، آهنگ : منو گنجشکهای خونه

همیشه اسم تو بوده، اول و آخر حرفام
بسکه اسم تو رو خوندم، بوی تو داره نفس هام

* بیشتر آهنگای احسان خواجه امیری رو هم خیلی دوست دارم. صداش توی توی دلم میشینه...

معلوم که نشد تقلب کردم ، معلوم شد؟ : ) ...خوب حالا من باید دعوت کنم ... ساناز جونم، بابای فردای گل، نوشین عزیزم،المیراجون، فرحناز خودم،آرش خان، نهال خوبم   


+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت   توسط شبنم  |