* قابل توجه آبگوشت دوستان عزیز: امروز یک آبگوشت جانانه همراه یک کاسه ترشی جانانه تر بلعیده شد... اما انصافا چه آبگوشتی شده . از صبح گذاشتم حسابی جا افتاده و آبش هم غلیظ شده. ترشی هم که از مغازه ایرانی خریدم. آی جای همگی خالی خوردیم ...آی ملذوذ گشتیم ... به به ... بعدشم دو عدد چای تازه دم و خوشرنگ و خوش طعم ریختیم و لم دادیم و حظ بردیم : )
دیروز رفتیم یک کم بگردیم و از مناظر پاییزی تورنتو لذت ببریم. اینقدر این درختا قشنگ شدن و رنگ و وارنگ که دل آدم غش میره. شاید ۲۰ رنگ زرد، ۳۰ رنگ نارنجی، ۱۰۰ رنگ قرمز، ۶۰ جور سبز، چند جور خاکستری ... به به ... یه بزرگراهی هست به سمت مرکز شهر که من عاشقشم. هر وقت هر جا میخوایم بریم که یه جورایی ربط به اون قسمت شهر داره ، سعی میکنیم از اون بزرگراه رد بشیم. من بهش میگم جاده چالوس: ) ... دیروز خوردیم به شلوغی دوی ماراتن و پبل توی ماشین حوصله اش سر رفت و شروع کرد به غر زدن که بریم آبشار نیاگارا!!! بابا اینجا کجا نیاگارا کجا.. تند و تند هم میگه: تو رو خدا ... بریم دیگه...همچین گوله گوله هم اشک میریزه که دل آدم کباب میشه ( اونم از نوع کوبیده) جالبه که نمیدونم قسم خوردن رو از کی یاد گرفته. دیگه کلی توضیح دادیم که فعلا مقدور نیست بریم و نیاز به برنامه ریزی داره . بالاخره راضی شد که بیاییم خونه و فیلم "شهر موشها" رو که براش از پارس ویدئو خریدیم بذاریم ببینه. نمیدونین چه ذوقی میکرد. آخه مدرسه موشها رو ایران که بودیم داشت .برای همین پیش زمینه لازم برای دیدن این فیلم فراهم بود. وقتی فیلم شروع شد، آنچنان پرتاب شدم به چندین سال گذشته توی صف سینما " شهر قصه" و "آزادی" و شوق و هیجان اون روزا که دلم از جا کنده شد. توی روزایی که موزیک این فیلم برای خودش غوغایی به پا کرد. بعد از مدتها یه فیلمی توی سینماها اومده بود که موسیقی شاد داشت و کلی طرفدار...صفشم چندین متر بود. چقدر وقتی گیشه باز میشد و دائم توی صف مردم رو میشمردیم که ببینیم همون سانس بهمون بلیط میرسه یا نه استرس داشتیم. یه مدت تمام دلخوشیمون این بود که هر دو سه هفته یک بار ( تا وقتی که روی اکران بود) بریم و برای چندمین بار این فیلم رو ببینیم. بعدشم کنتاکی ( مرغ سوخاری) و سیب زمینی سرخ کرده و پیتزا به راه باشه. تازه تو سینما هم شکلات و چیپس و آبمیوه رو شاخش بود ... گاهی فکر میکنم با چه چیزای کوچکی شاد بودیم و بچه های الان چقدر امکاناتشون بیشتره. اما زود به خودم میگم ببین ما از همون چیزای به ظاهر ساده چه لذتی میبردیم و اینا از اینهمه امکانات و وسایل پیشرفته نصف اون لذت رو هم نمیبرن و دائم سر در گمن ...
تازه متوجه شدم که خیلی از آشناها اینجا رو میخونن ...یعنی غیر از اونایی که خودم بهشون آدرس اینجا رو داده بودم و میدونستم که لطف میکنن و بهم سر میزنن ... این غیر از اینکه حس خوبیه که دوستا و آشناها و فامیلا اینجا رو میخونن و در جریان بیشتر چیزا قرار میگیرن، یه جورایی دست و پام رو میبنده. دیشب به همسر جان میگفتم دیگه نمیتونم راحت اون چیزی که تو دلمه بنویسم. یه جورایی روم نمیشه از تو بنویسم، از حرفای قشنگمون، از بعضی دلتنگیام ( که اصولا کمتر اینجا راه پیدا کردن و من بیشترشون رو تو دل خودم نگه داشتم) ، از بعضی تجربه ها و هزار تا چیز دیگه ... بهم میگه چه اشکالی داره، خوب اونا هم خوشحال میشن از خیلی از اونایی که مینویسی. درست میگه ، اما ....
طبق معمول این چند وقته قبل از رفتن به مهد آهنگ عروس مهتاب رو تماشا کرد. هر دفعه هم پیشرفته تر میشه. تازگیها باید انگشتر هم دستش کنه برای اون قسمتی که میگه " دو تا چشم سیاه و یه حلقه طلایی" و دختره توی کلیپ چشماش رو از دوربین میگیره و به حلقه اش که داره توی دستش میچرخونه نگاه میکنه . باید ماتیک قرمز بزنه و مدل عروس مهتاب بخنده. باید تکیه بده به دیوار و مثل عروس مهتاب عشوه بیاد. باید از لوازم آراهش ( آرایش) خودش براش سایه سبز بزنم که مثل سایه اوشون بشه. خلاصه که بساطی داریم . البته بهتره بگم فیلمی داریم. چون پبل خانم عین یک هنرپیشه کاملا نقش اون عروس خان رو ایفا میفرمایند... داریم از در میریم بیرون میگه: مامان میشه منم عروسی کنم؟ گفتم: بله مامان جون. به امید خدا بزرگ که شدی، درسِت رو که حسابی خوندی ، با یه پسر خیلی خوب عروسی میکنی. میگه : همین " مارک" ( یکی از همکلاسیاش) خوبه ها. بیا بریم ببینیم امروز بزرگ شده یا نه : ) ...
آی ایهاالناس بنده برای مناسبت بعدی یکعدد عطر شانل ( همونی که خودت میدونی) ، کادو میخوام. اینو گفتم که از چند هفته قبل به زحمت حرف از زیر زبون من کشیدن نیوفتی ;) ...
صداش میکنه... مرد برمیگرده و اول با چشماش جواب میده و بعد میگه : جون دلم؟ میدونی هنوزم وقتی صدام میکنی اون ته دلم میلرزه؟ ... زن لبخند معنی داری میزنه و میگه : من بالاخره نفهمیدم این لرزشی که تو میگی یعنی چی؟ ... جواب میده: یعنی اینکه همه حرفایی که میزنی مخصوصا "شین" هات خیلی قشنگه. وقتی صدام میکنی دلم نمیخواد جواب بدم که بازم صدام کنی... و من ده بار صداش میکنم ....
روباهه به شازده کوچولو میگه: ارزش گلت به عمریه که پاش صرف کردی ... حواسمون باشه عمرمون رو خوب جایی صرف کنیم ... حواسم باشه ...
این عکس کنار وبلاگ هم عمه و برادرزاده عاشقن : )