اینجا اسم دختر من رو مثل ابی جونم تلفظ میکنن ... اینم برای اون دوستام که اسم هانا رو خواسته بودن. حله؟
راستی دو تا هم خیابون به اسم بچه ام سند زدن رفته Hanna Rd و Hanna Ave ... اگر خونه ای چیزی خواستین بگین تو یکی از این دو تا خیابون براتون فراهم کنیم : )
خوب از آخر هفته گذشته بگم که شنبه که فرشید و همسر فرحناز جونم سرکار بودن با آیلین اتیش پاره و پبل رفتیم گردش و بچه ها رو بردیم پارک و بعدشم پاساژ نزدیک خونمون و از دستشون کلی خندیدیم. دیوار راست رو میرفتن بالا. فرحناز که میگفت ایلین باید پسر میشد. یه کم کله پاچه مردم رو بار گذاشتیم و برگشتیم خونه . فرحناز علاوه بر اینکه دوستمه ، همسایه مونم هست. یعنی ساختمونشون همین روبروی ساختمون ماست . دخترشم که تو کلاس پبله ...
یکشنبه هم نسترن جونم با همسر دسته گلش و دو تا ناز دختراش اومدن دنبالمون و رفتیم منزلشون. اینقدر گل گفتیم و شنیدیم و حظ بردیم که نگو. اون رز فسقلی قلمبه رو کلی چلوندم. با پبل خوب دوست شدن جوری که موقع برگشتن خونه مکافات داشتیم. فوتبال رو هم اونجا دیدیم و حرص خوردیم. دست گلشون درد نکنه حسابی بهمون خوش گذشت. تازه همسر نازنینش دوباره ما رو رسوند خونه و شرمنده کرد... ممنونم نسترن جونم برای روز خوبی که با هم داشتیم ... راستی یاسمن یه پارچه خانمه . برامون کلی هم پیانو زد. نسترن بهم میگفت دقیقا همونجوری که قیافه ات رو تصور میکردم هستی. جالبه ها. نه عکسی ازم دیده بود و نه آشنایی قبلی داشتیم ... منم تقریبا همونجوری تصورش کرده بودم. یعنی حدسم این بود که یاسمن به مامانش رفته که واقعا به مامانش شبیهه ... خلاصه که محشر بود همه چیز....
راستی نمیدونم چرا بعضیا خودشون رو ملزم به توضیح دادن چیزایی میکنن که نباید، اینقدر هم تابلو دروغ میگن که گاهی آدم فکر میکنه حالشون واقعا خوبه؟! : )
اولین جلسه تعلیم رانندگی عالی بود.تفاوتا کلی برام جالب بود .راستش یکی دوبار وسط رانندگی یادم میرفت که ماشین دنده اتوماتیکه و احتیاجی به کلاج گرفتن نیست ... تابلوهای ایست چقدر اهمیت دارن. وارد شدن به بزرگراه که ۱۸۰ درجه با مال خودمون فرق داره. اینجا وارد بزرگراه که میشی به قول آقای معلم رانندگی باید بگازی تا ۱۰۰ تا : ) من گیج شده بودم که مگه نباید آهسته بیاییم و همرا ماشینای دیگه بشیم. میگفت نه بابا. اینجا اگر یواش بری ماشینای پشتی میزنن به ماشینت . یه چیز دیگه هم اینکه عوض کردن خطوط کلی جالبه که ما مدل راه گرفتن میخوایم خط عوض کنیم و اینا میگن نه بابا پشتیه اگر بهت راه بده که نیازی به زاویه دار پیچیدن نیست و اگرم راه نده که باید صبر کنی رد شه و بعد آروم خط عوض کنی. دیگه اینکه من کلی به آینه بغل نگاه میکردم که گفت به جای آینه بغل باید نقطه کور رو نگاه کنی و آینه عقب رو ... حالا یه جلسه دیگه هم این شنبه تمرین داریم و دوشنبه هم که امتحانه . خدا به ملت کانادا رحم کرده که دو تا راننده قابل دارن به جرگه رانندگان میپیوندن .. راستی اینجا هر کسی رو میخوان بگن چرا همچین میکنی و چرا چنین و چنان و یه جورایی مسخره اش کنن میگن مگه چینی هستی؟ : ) البته معمولا "چینی " رو نمیگن و به جاش میگن " چشم بادومی" .چون معمولا حداقل یه نفر از اون مدل چشم دور و برت هستن : )
مامان آیلین عزیز من منتظر ایمیلت هستم. از مربی پبل پرسیدم گفت که ما اجازه نداریم این کار رو بکنیم !!! چه اداها دارن اینا : )
چند وقت پیش با یکی از دوستام ( همکار سابق ) تلفنی صحبت میکردم و درمورد خرید یک قطعه باهاش مشورت میکردم که گفت بیا اصلا با هم بریم خرید که خیالم راحت باشه در ضمن شام هم قرار شد بریم اونجا. این مرکز خرید نزدیک خونمون قرار گذاشتیم و منزل اونا هم تا اونجا راهی نیست و تقریبا همسایه ایم . ایشون با دخترش اومد و منم بعد از هماهنگی با همسر جان با پبل رفتم اونجا و با ایشون یکی دو مورد رو دیدیم و تایید شد. همین موقع همسر جان هم رسید و رفتیم برای خوردن قهوه و بستنی ( برای بچه ها ). کلی صحبت کردیم و بعد به خانمش زنگ زد و پرسید خریدی نداره که اونم چند قلم رو بهش یادآوری کرد و سر راه خرید کردیم و رفتیم منزلشون ( خانمش برای یه امتحانی سخت مشغول درس خوندنه و برای همین نتونست مرکز خرید رو باهامون همراه بشه ) . یکی دیگه از دوستامونم با خانمش و دخترش اومدن. خلاصه که به بچه ها کلی خوش گذشت و با هم کلی بازی کردن و به مامان باباهاشونم از اونا بیشتر : )
پریروز با مامان خوشبخت تلفنی صحبت کردم. اینقدر مهربون و خونگرمه که حد نداره. قرار شد که شنبه یا یکشنبه هفته آینده یه روز بهشون زحمت بدیم و به دیدنشون بریم. البته گفت که لطف میکنه و میاد دنبالمون . ممنونم نسترن جون : )
... دیگه فعلا همین دیگه ...
* نمیدونم این کامنتدونی بلاگفا چه بلایی سرش اومده که نمیشه کامنت گذاشت !!! بهانه جون ممنون که به یادم هستی امیدوارم عروسی برادر گلت عالی برگزار بشه و لذتش رو ببری ( به قول پبل امیدوارم تا آخر عمر به خوبی و خوشی با هم زندگی کنن ) ...
این اهنگ مارتیک رو نمیدونم شنیدین یا نه . اما من تازه پیداش کردم. خیلی به دلم میشینه . از وقتی اینترنت دار شدیم تمام آهنگهای انتخابی پبل خانم رو براش میذارم و ایشونم آی قر میریزن.یه آهنگی شایان داره به اسم "طلا خانم " که البته من بقیه آهنگاش رو دوست ندارم اما این یکی چون به ریخت و شکل و وجود دخملکم میخوره ، دوست دارم. براش میذارم و با هم میرقصیم و دیروز که همسر جان هم بود که دیگه عضو افتخاری گروه رقص شده بود : ) ... من یه عمه فقط دارم که خیلی هم دوستش دارم. امریکا و نزدیک به ما زندگی میکنن. با هم که حرف زدیم قرار شد که برامون دعوتنامه بدن که تو تعطیلاتشون که از ماه jun شروع میشه بریم و ببینیمشون. به امید خدا یه چند وقت دیگه ماشین دار میشیم و با ماشین خودمون میریم پیششون چون اینجور که میگفتن حدود ۷ ساعت راه بیشتر نیست. یه ماشین دیدیم که قراره بخریم و فقط لنگ گواهینامه ایم که احتمالا فردا میرم برای امتحانش ... همسر برادر جان هم دیگه داره ماههای آخر رو میگذرونه و باید برای به دنیا اومدن فسقل اونا هم برم ... دیگه اینکه یاد گرفتم که قیمتها رو اصلا به ریال تبدیل نکنم چون اعصابم خرد میشد. بعد دیدم اینجا وقتی به دلار در میاری به دلار هم خرج میکنی دیگه . بعد پیش خودم برای مقایسه که گاهی بالاخره غیر قابل کنترله اینجوری حساب میکنم که مثلا اگر این چیز رو میخواستم ایران بخرم پول چند ساعت کارکردم بوده و اینجا چقدر. این میشه که دیگه حرص نمیخورم : ) ...