... من مخالفم با رنگ قرمز که سوزاننده است ، با رنگ آبی که سرده ، با رنگ زرد که تنفره و با همه رنگهای دیگه به جز سبز. من در این محضر مقدس دادگاه از همسرم معذرت میخوام و از این به بعد هر جا که لازم باشه از همسرم معذرت میخوام و ازش خواهش میکنم که رنگ روح زندگیمو که سبزه به من برگردونه ... و با من حرف بزنه . من ازش معذرت میخوام به خاطر اینکه بعضی وقتا باعث شدم رنگ روح زندگیمون کم رنگ بشه ... من دیوانه ترین ، پرروترین ، بی پول ترین ، پر توقع ترین ، بدترین و مخلص ترین مرد دنیام ! ! !....... آقا :چند سال پیش بود که خانم زندگی من شدی .... خانم :چه خانمی! چقدر غذا سوزوندم ، چقدر ظرف شکستم .... آقا: منم که گفتم فدای سرت ....خانم : دستام بشکنه .... آقا : اگه یک کلمه ناحق دیگه راجع به دستات بگی نمی بخشمت .... خانم : چی بگم؟ ... آقا : بگو که خیلی سخت بود .... خانم : یعنی دروغ بگم؟ ...اقا: بگو که خیلی بد گذشت ... خانم : یعنی اینکه معنی بد رو نمیدونم ... آقا : بگو که زن مردی شدم که باید صبح زنش جوراباشو بده دستش که لنگه به لنگه نپوشه . زن مردی شدم که اگه پیشش نباشم کمیتش تا هفت آسمون لنگه ... خانم : من زن مردی شدم که اگه صبح جوراباشو دستش ندم از حسودی دق میکنم : ) ....
قشنگه ...
امروز روز دوست داشتنه. کاری ندارم که این روز رو به تقلید از چه کسانی و کجا داریم جشن میگیریم . مهم اینه که یه بهانه ای برای نشون دادن احساساتمونه. به همسرمون٬ بچه مون ٬ دوستمون ٬ پدر و مادرمون و ... همه و همه . من روز 29 بهمن رو هم که ایرانیان به همین مناسبت جشن میگرفتن دوست دارم . اصلا همه روزایی که یه جوری دل همه شاده و لبخند روی لبای همه س و راحت تر از روزای دیگه به هم میگن که همدیگه رو دوست دارن قشنگن . دیروز یه مطلب جالب خوندم که نوشته بود هیچوقت برای کارایی که میکنی کسی غیر از خودت رو مقصر ندون . وقتی انگشتت به سمت کسی اشاره میره فقط یک انگشتت به سمت اونه و سه تا دیگه از انگشتات به سمت خودته . یعنی خودت خودت خودت . خیلی جالب بود.یه جورایی احساس میکنم اگر آدم به این موضوع اعتقاد داشته باشه دوستیا و دوست داشتنا هم بیشتر و محکمتر و عمیق تر میشن.به یه چیز دیگه هم فکر کردم . اینکه دوستی چه رنگیه؟ یکی گفت مشکی رنگ عشقه اما رنگ دوستی چی؟ گو اینکه من رنگ عشق رو مشکی نمیدونم ... به نظر من دوستی رنگ عشقه . رنگ تفاهمه . رنگ یکرنگیه . رنگ لبخنده . رنگ برق چشمای تیله ایه . رنگ غمه . رنگ شادیه . رنگ همدردیه . رنگ همزبونیه . رنگ صداس . رنگ دله . اینا همشون چه رنگین؟ قرمز؟ یعنی سرخ سرخ؟ داغ داغ؟ ... آبی؟ آروم و لطیف؟... سبز؟ زنده و پر نشاط؟... سفید؟ ساده و بی آلایش؟... سیاه ؟ یک رنگ و بی ریا؟... بنفش؟... زرد؟... نارنجی؟ ... یه رنگین کمونن نه؟ یه طیف وسیع رنگ که همه رو جذب میکنه . شما چی میگین؟ دوستی چه رنگیه؟....
ولنتاین مبارک . دلاتون پر از عشق و چشماتون پر از شور و دستاتون پر از گرمای محبت
وقتی پبل کارتونهاش رو نگاه میکنه و این چند وقته کارتون محبوبش " Beauty & The Beast " شده و به قول خودش " بل " رو دایم نگاه میکنه میبینم که چقدر این کارتونها لطیفن . الآن میفهمم که چرا این بچه های امروزی که دایم پای کارتونهای اجق وجق نشستن و کشت و کشتار تماشا میکنن ٬ اینهمه ببخشید وحشی شدن و مشت و لگدیه که نثار در و دیوار و دوست و مربی و معلم و پدر و مادرشون میکنن. خلاف سنگین پسرا یا کلا بچه های همسن و سال ما "فوتبالیستها " بود که یه توپ رو شوت میکرد و هشتاد و شش قسمت بعدی اون توپه رو هوا بود و دهنای همه به ترتیب ایفای نقش از تعجب و هیجان به اندازه یه نعلبکی باز میشد و چشمای بادومیشون یه اندازه یه گردو گرد. یا کارتون "لاکپشتهای نینجا" که تازه اونم توی تلویزیون من یادم نمیاد که نشون داده باشن و همه تو ویدیو میدیدیم. اما حالا از دیجیمون و کارتونهای مربوط به موجودات فضایی ( که خیلی هم زیادی چاخانن ) بگیر تا همین خلاف بزرگه همسن و سالای من که " لاکپشتهای نینجا " هستش شده نقل و نبات . آخه اینا چه قشنگی داره؟ یعنی چی که یه موجودی که اصلا معلوم نیست چی هست یعنی حیوونه یا آدمه یا ماشینه یا یه تیکه سنگ با شکلای عجیب و غریب و همه هم از دم وحشی اینهمه کارای بی معنی انجام میده ؟!
یه سوال از ساکنین کانادا : اونایی که تورنتو و ونکور هستن میشه نظر شخصیشون رو برای انتخاب شهر زندگیشون به من بگن؟ یعنی اونی که ونکوره بگه چه چیز اونجا جذبش کرده و به خاطرش نرفته تورنتو و اونی که تو تورنتو هست هم همینطور . ممنون ....
فردا تو مهد پبل بالماسکه دارن و دیگه دختر منم که حتما نمیتونین حدس بزنین قراره چی بپوشه نه؟ : )

پبل از آهنگ شبهای برره خیلی خوشش میاد و تا شروع میشه میاد و باهاش سرش رو تکون میده و میره تو حس و حال خودش. از دو تا شخصیت هم خوشش میاد. یکی "بگوری " که فکر میکنه " کیوونه " ( آخه این سریال رو نمیبینه و فقط اسماشونو شنیده ) و یکی هم " طغرل " اونم وقتی به سمت دو-برره شلیک میکنه . چون بعضی شبا که جلوی تلویزیون روی کاناپه ولو میشه و چاییش رو با شیشه میخوره این صحنه رو میبینه و از در رفتن دو - برره خوشش میاد . اسمشم نمیدونست. دیشب به من میگه " مامان اسم این فیلم چیه؟ " ..." اسم این سریال شبهای برره اس دخترم " ..." اسم این آقاهه که با تفنگ شللللیک ( محکم بخونین ) میکنه به اون آقاهه چیه؟ " .. " طغرل " ... بعد از چند دقیقه " مامان این طغلو (toghlo) نیامد دوباره ؟ " : ) اگر بدونین موقع گفتن طغلو لب و دهنش رو چجوری حرکت میده ...
تو همونی که توی موج بلا ٬ واسه تو دستامو قایق میکنم
اگه موجا تو رو از من بگیرن ٬ قطره قطره آب میشم دق میکنم
وای که دلم طاقت دوریتو هیچ نداره ٬ بغض نبودن تو اشکامو در میاره ...
این شعر و آهنگ برای من و همسر جان کلی خاطره داره . تو این روزای سال که قبلا آسمون عادت داشت برف حسابی بباره و حالا یادش میره که زمستونه . ما تو سردترین روزای سال ٬ گرمترین دستها رو داشتیم و قرمزترین گونه ها و عاشق ترین دلها رو ...
دیروز به همسر جان میگم راستی کمربندت دیگه خراب شده نه؟ میگه نه خوبه . تازه یکی دیگه هم نو دارم ... میگم شلوار جین میخواستی؟ میگه نه خیلی مهم نیست اونی که خودت برام خریدی و اینی که مامان اینا آوردن هست فعلا ... میگم پس آخه من برای تولدت چی بخرم ؟ : )
امروز کمی سرماخوردگی و بی حالی و ضعف ماهیچه بهم فشار میاره و کمی بی حوصله ام ... برای همین چیز دیگه ای نمینویسم که جریان اون قافیه تنگ و شاعر و جفنگ و اینا نشه : ) ...
همسر جان پبل رو بغل میکنه و یه جوری مثل کشتی گرفتن میچرخه و بوسش میکنه و این کار رو بهش میگه " غلت و ماچ : ) " داشت با پبل غلط میزد که گفت " پبل ببین عجب غلت و ماچیه ها " پبل هم گفت : " بابا این که فقط غلته پس ماچش کو ؟ : ) "